اولین سفر سما جون به پایتخت + روز پزشک

 

سلام به همه دوست جونا


طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق


بعد دو سال بالاخره فرصتی فراهم شد تا به پایتخت سفر کنیم تا  سوگلی خانم هم از دود 

و دم پایتخت بی نصیب نباشه نیشخند

اون چند روز حسابی بهمون خوش گذشت البته ما خانمی رفته بودیم من و زهرا جون و

سما گلی چشمک

شرمنده فقط اومدم متن رو بذارم تا تاریخ امروز ثبت بشه قول میدم زودی

عکسها رو بذارم مژه

اما چرا تاریخ امروز : متفکر

امروز روز تولد پزشک حاذق ایرانی بو علی سیناست این روز رو به همه سفید پوشان همیشه بیدار تبریک میگم

مخصوصا به همسر عزیزم سید جلال که این روزها بیشتر از همیشه مشغول خدمت در لباس مقدس پزشکیه


همسر عزیزم روزت هزاران بار مبارک

و اما امروز اومدم عکسها رو بذارم :

عید همتون مبارک و نماز روزه ها تون قبول درگاه احدیت

شب اول :  دربند بعد افطار۵/٢۵

 

شب دوم میدانی اطراف خیابان پیروزی) اسمش خاطرم نیست )

زهرا جون تو این عکسها نیست چون دو تا دوست پیدا کرده بود داشت بازی میکرد

 


 

سما جون با بالش مورد علاقش

شب 5/28خونه دانشجویی دختر عمه من ( همسرشون ارشد میخونن و ساکن خوابگاه متاهلی هستن )که با کوچکی خوابگاه دلای خودشون اونقدر با صفا بود که حسابی بهمون خوش گذشت

تو راه خیلی گرمش شده بود اون روز خیلی گرم بود و ما هم یکم قبلش تو ولیعصر راه رفتیم تا رسیدیم خوابگاه دخترعمه زودی گفت لباسامو در بیار !!!

 

جدیدا به این نوع نشستن خیلی علاقه نشون میده

و شب آخر 5/29 پارک ارم


 که به اتفاق همون دختر عمه و پسر عمو بنده که با خانمشون تهران ارش
د ریاضی میخوندن و دختر گلشون مهتاب و خاله محبوبه و ما افطار رفتیم پارک ارم

زهرا و مهتاب خانم 4 ماهه و پسر عموی من


سما خانم سوار کالسکه مهتاب خانم !!!

 

اینجا هم حسابی خوابش میومد و بالش رو گذاشته بود روی سینه من و سرش رو میذاشت اون رو !!!

 


و بالاخره زهرا جون و وسایل بازی


گفت میخوام برم جامپینگ !! منم واسش توضیح ندادم که چه جوریه !! ( مامان بد )

نیشخند

دستگاه که استارت خورد خوب یکم رفت بالا و یهو اومد پایین فکر کنم بچم قلبش ریخت پایین و خودش شروع کرد به خندیدن !!!قهقهه

و اما یه سری عکس متفرقه که دایی مرتضی گرفته :

 

چشم منو دور دیده و حسابی فشن بازی در آورده با سما جون !!!

 

 

اینجا هم فکر کنم بچم به داییش گفته : دایی میکشمت اینقدر منو اذیت نکن عصبانی

و اینم شاهکار دایی مجددا که من خیلی این عکس رو دوست دارم اوه

/ 12 نظر / 168 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاس خاکی

منم این روز رو خدمت همسرتون تبریک میگم ...راستی به ما هم خبر میدادین میدیدیمتون

مامان امیرپارسا

روز پزشک بر همه پزشکان زحمتکش مبارک باشه همچنین بابای سما جون ملیحه جون ببخشید من 6 ماه اینترنت نداشتم و الان نزدیکه 1 ماهه که برگشتم ببخشید پیام هاتون رو هم ندیدم گلم روی گل ناز دخمل هاتو ببوس

مامان امیرپارسا

روز پزشک بر همه پزشکان زحمتکش مبارک باشه همچنین بابای سما جون ملیحه جون ببخشید من 6 ماه اینترنت نداشتم و الان نزدیکه 1 ماهه که برگشتم ببخشید پیام هاتون رو هم ندیدم گلم روی گل ناز دخمل هاتو ببوس

آزاده و ساینا

سلام ملیح جون.......با تاخیر روزشون مبارک[گل] البته حضوری پیشتاز بودما[نیشخند] یادت که میاد[قلب]

کتابک

فراخوان عکاسی: لحظه ها را ثبت کنید با سلام خدمت پدرها و مادرهای گرامی یاران کتابک، پر بار کردن گنجینه عکس های ایرانی کتابک با موضوع کودک و خواندن، برای آذین مطالب سایت با تصویر کودکانی از گوشه و کنار این سرزمین، که با شوق به خواندن کتابی یا نوشتن داستانی و آفریدن اثری هنری سرگرمند یکی از برنامه های کتابک است.... http://ketabak.org/tarvij/node/1921 پیشاپیش از شما سپاسگزاریم

خاله مریم

سلام خاله جونای نازنین دلم براتون یه ذره شده بیصبرانه منتظر سفر بعدی هستم که با هم بریم و خوش بگذرونیم[قلب]

آقا جان

سلام با عرض معذرت از مامانی و بعضی مراجعین مجبور شدم تعدادی از نظرات رو قفل کنم تا موضوع ادامه پیدا نکنه این وبلاگ متعلق به زهرا و سماست و من و مامانی هم تلاش میکنیم تا خاطرات اونا رو ثبت کنیم همین و بس

خاله مریم

سلام به گلای خاله[قلب] وای چه عکسای قشنگی.................. می بوسمتون

فرزانه

سلام زهرا.خوبی خاله؟ اولین روز مدرسه چطور بود؟ آخه امروز قرار بود همه سال اولی ها برن مدرسه که واسشون جشن بگیرن. واسه شما هم جشن گرفتن؟ خوش گذشت؟