مادرانه

چند وقته که خیل دلم گرفته و چند اتفاق ریز و درشت هم دلگیریهامو مضاعف کردناراحت

این روزا همش به این فکر میکنم که آیا مادر خوبی بودم یا نه سوال آیا تونستم خوب زهرا رو

تربیت کنم و آماده بشم واسه تربیت سما !نمیدونم واقعآ دیگه الویت بندی کارام از دستم در

رفته نه به خونه میرسم نه به خودم ! و نه به بچه ها و نه به آقای شوهر کلافه

شاید دلیلش رفتن به دانشگاه باشه ( که به همون هم نمیرسم ) !!!!!!!!!

با اندک مسئله کوچکی از کوره در میرم و زود ناراحت میشم دلم زود میشکنه و میگیره دل شکسته

دلم میخواست این روزا یه دوست خوب کنارم باشه تا با اون درد دل کنم اما دریغ !!!!!!!!!

همیشه آرزو داشتم که یه دوست خیلی خوب داشته باشم اما نشدددددددددد ناراحت

این روزا به آقای شوهر هم بیشتر احتیاج دارم که ایشون هم همش شیفته از دست این

دنیای نامرد و پر از زرق و برق الکیکلافه

دیگه صفحه رو تیره میبینم چون گریه گرفته نمیدونم چه کار کنم همیشه به خاله ..... فکر

میکردم که بعد یه سوء تفاهم الکی دیگه به اون هم فکر نمیکنم اگه احوال بپرسی یا

نپرسی براشون فرقی نمیکنه و خوب دوستای دیگه ای هم دارن از ما بهتر خیال باطل

خلاصه که امشب حسابی دلم گرفته و از خدا میخوام خودش کمکم کنه

شاید من خیلی دارم شلوغش میکنم .. امیدوارم....


/ 2 نظر / 2 بازدید
آزاده

متاسفم که نتونستم دوست خوبی واست باشم اصلا فکر نمیکردم...

روشنک

ملیحه جون من رمزو ندارم نتونستم مطلب جدیدو بخونم عسلای منو ببوس